تبليغاتX
می نویسم، پس هستم!
یادداشت های الکترونیک من
تصمیم گرفته ام زندگی ام را بسازم
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1391    توسط محسن  | 

پیامکی را دریافت کردم که در آن نوشته بود:

... آنچه بر جا می ماند ردپایی است و خاطره ای

که هر از گاه پس می زند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را .

تازه یادم انداخت که می خواستم پیامک های نوروزی جالبی را که دریافت کرده ام را روی وبلاگم بزارم.

یادم آمد که دایی عباس برام پیامک داده بود به مناسبت عید:

نو کنید جامه را

پاک کنید خانه را

گل بدهید زوجه را

عید فرا می رسد.

عفو کنید بنده را

ارج نهید زنده را

یاد کنید رفته را

عید فرا می رسد.

 داره دیگه دیرم میشه... برم سراغ بقیه مطالبی که قراره بخوانم. درسهام مونده هنوز....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1391    توسط محسن  | 
روزهای پایانی سال نود

مجموعه ای از عکسهای قدیمی را می بینم که غالبا از آنهایی است که حالا دیگر نیستند.

سال نود هم دارد می رود و چند روزی از آن بیشتر باقی نمانده است. شاید دیگر وقتش شده که بیدار شوم. شاید...

امیدوارم که چند سال دیگر با حسرت به این نوشته ها نگاه نکنم و ببینم که همه روزهای پس از این نوشتار را به هدر داده ام.

گرد و خاک همه جا را در دیار ما ایلام فرا گرفته و ظاهرا هیچ کاری نمی شود کرد! دعا می کنم که باد این سو نیاورد این ذرات ناخوانده را!

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390    توسط محسن  | 
تفاهم یعنی توانایی تحمل تفاوتها

دنیا بعد از ازدواج از آن جهت برای من جالب بود که فهمیدم دنیا فقط لزوما آن طوری نیست که من فکر کرده ام. این فقط یک حالت خاص بوده است: آنچه تا حالا من فکر کرده ام.

دنیا حالتهای زیادی می تواند داشته باشد.

گسترش افق دیدها

جهت های دیگر در دست بررسی هستند....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390    توسط محسن  | 
جستجو

البته نه جستجویی که شاید در ذهنت باشه..

جستجو برای پیدا کردن خانه...

این مشکل مسکن هم برای جوانان بد مشکلی یه

ما که البته دیگه با تعریف های سازمان ثبت و احوال جوان نیستیم و وارد میانسالی شدیم...

خدا به داد همه بی مسکن ها برسه و مسکن دارشان کنه.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390    توسط محسن  |